<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>خواب های رنگی غزال</title>
<description>ممنون که به خوابم اومدی

            </description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title></title>
<description>کاش می دانستیمن سکوتم حرف استحرف هایم حرف استخنده هایم خنده هایم حرف استکاش می دانستیمی توانم همه را پیش تو تفسیر کنمکاش می دانستیکاش می فهمیدیکاش و صد کاش نمی ترسیدیکه مبادا دل من پیش دلت گیر کندیا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کندمن کمی زودتر از خیلی دیرمثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کردتو نترسسایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آوردکاش می دانستیچه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشتدر زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیستتازه خواهی فهمیدمثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست </description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/286985/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/286985/</guid>
</item>

<item>
<title>***</title>
<description>ترا نمی بخشند.مرا نبخشیدند.ترانمی بخشم.ترا که تشویشی .ترا که تردیدی .ترا که پچ پچ زیر لبی و رخنه ی ذهن.ترا نمی بخشند.به تهمت دیدن.به جرم زمزمه کردن ،و عشق ورزیدن.به اتهام شنودن،و بازگو کردن.مرا نبخشیدند.ترا نمی بخشند.که بی گناهی ، و بخشش سزای پاکان نیست.بر آستان دنائت بسای پیشانی ،به من نگاه مکن ،وگرنه این تو و آغاز بی سرانجامی.حریق باد مرا سوخت ،سوخت ،آبم کرد.حریق هیچی و پوچی!حریق بی هدفی تشنه ی سرابم کرد.هنوز می سوزم ،هنوز &amp;hellip;چهار تاول چرکین ،بدوز بر قلب ات .چهار جیب بزرگ ،بدوز بر کفن ات .ز لاشه ام بگذر ،که من ،ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ هستم ،چو سنگواره ی ماموت .اگر چه می دانم ،که نیست تجربه هرگز تمامی معیار.اگر چه می دانی ،که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم .اگر چه می دانند ،هنوز بیدارم ،هنوز &amp;hellip; </description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/257304/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/257304/</guid>
</item>

<item>
<title>بخواب تا وقت داری نی نی </title>
<description>نی نی لای لای عزیزمبونه نگیر اینقده زودخسته ای می خوای بریهمون جایی که خدا بود ؟!نی نی پس ما چی بگیم ؟ما که شدیم اسیر خاکهیچ دمم نمی زنیماز گناها ما رو چه باک ؟کار دنیا قاطیهحساب کتابی ندارهمی دونی تازگیااز آسمون غم می باره!نی نی قسمت که بشهبزرگ بشی قد بکشیباید آماده باشیرنجای بی حد بچشیاز ما که دیگه گذشتدیگه رسیدیم ته راهنی نی جون یادت نرهپات نشه بسته به گناهنی نی بی تابی نکنمی خوای برات قصه بگم ؟می خوای اصلا پاشمودلقک قصه هات بشم ؟ یکی بود یکی نبودآدما دنیا اومدنجسمشون قد کشید واز خدا کم کم بریدنآدما رنگی شدنسرخ و سیاه ، زرد و سفیدسفیدا زیباترنرنگیا رو باید کوبیداتما رو می شکافیمسلاح و موشک می سازیم&amp;quot;ماها هم زوری داریمعمرا تو جنگی ببازیم&amp;quot;دست به کارایی زدیمسلاح های عجیب غریباتم و موشک و جنگ و نی نی های بی نصیب خدا رفت از یادمونخدایی کردیم رو زمینهر کی زور داره برنده ستحق با پر زوره همین !کشوری رو می گیریممی گیم دیگه مال ماهاستملتی رو توش میاریمپس ملت خودش کجاست ؟!با موجودا ور می ریم وویروسای نو می سازیمبعد واسه کشتن ویروسبه دکترامون می نازیم !می سوزونیم جنگلا روقوانین نو می ریزیمهر کی که ماها رو نخواددستوره خونش بریزیممقدسات هی می سازیممقامشون قد خداستفتواهاشون حتی اگرضد خدا باشه بجاستتازگیا آی نی نی جونزوجامون هم جنس همندیگه چی بدتر ازینه ؟گناها پیشرفت می کنن ! تو قانون ما آدماکافر نجسه نی نی جونبه کافرا دست می زنیممی گیم کثیفین همتونمرض داریم یه جوراییتو خودنمایی اولیمبلند بلند داد می زنیماز همه ی دنیا سریمدروغ می گیم بد نی نی جونخوب شده عادت واسمونتو بین گفته ها بگرددنبال حرف راستمون !محبتا تو دلامونیه وقتا غم باد می گیریمغرورمون قد یه کوهتو حسرت عشق می میریم تهمت بی جا می زنیمآخ نی نی جون حالی دارهمظلومی رو گیر بیاریبکوبیشو هیچی نگه !ناز گلکم گریه نکناشکات بذار جون بگیرنبذار وقتی فقرو دیدیابرا بارون بگیرنخیلی هامون پول داریم وخیلی هامون گدا شدنپول دارا رفت ز یادشونحق فقیرا رو بدنبعضیا واعظ شدیم ویه عده هم مخاطباواعظا به نفع می گیرن حتی توی جنگ با خدایه عده مومن شدن و تو کار دین و معرفت&amp;quot; آب وضو بالا برهنماز صحیحه یا غلط؟ &amp;quot;یه عده بی پروا شدن&amp;quot;ظلم کدومه گناه چیه ؟دنیا مکان لذتهخدا کیه پناه چیه ؟ &amp;quot;نی نی جونم یه عده ای این وسطا هرز پریدندورویی و رنگ و ریاخیلی کثیف و پلیدندکمه های پیرهنشونتا خرخره بسته شدهتو خلواتشون نی نی جونخدا ز قلباشون می رهراستی نگفتم بدونیگفتن حق جرمه نی نیدادخواهی از ظالما همیه جورایی ظلمه نی نی !از جونت هر وقت سیر شدیپاشو دلیرونه بگو&amp;quot;حق ماها رو پس بدینظالم ازین خونه برو&amp;quot;نی نی جونم بازم بگم ؟یا خسته ای و خوابیدی ؟بخواب تا وقت داری عزیزهنوز بدی رو ندیدیبهاره عامل نوغانی </description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/240056/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/240056/</guid>
</item>

<item>
<title>دلم عجیب گرفته است</title>
<description>دلم گرفتهدلم عجیب گرفته استتمام راه به یک چیز فکر می کردمو رنگ دامنه ها هوش از سرم می بردخطوط جاده در اندوه دشت ها گم بودچه دره های عجیبی و اسب &amp;sbquo; یادت هستسپید بودو مثل واژه پاکی &amp;sbquo; سکوت سبز چمنزار را چرا می کرد ؟و بعد غربت رنگین قریه های سر راهو بعد تونل هادلم گرفتهدلم عجیب گرفته استو هیچ چیز نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموشنه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوستنه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطرافنمی رهاند !!و فکر میکنمکه این ترنم موزون حزن تا به ابدشنیده خواهد شدنگاه مرد مسافر به روی میز افتادچه سیبهای قشنگیحیات نشئه تنهایی استو میزبان پرسیدقشنگ یعنی چه ؟قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال !و عشق تنها عشقترا به گرمی یک سیب می کند مانوس...و عشق تنها عشقمرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ...مرا رساند به امکان یک پرنده شدن..........و نوشداروی اندوه ؟صدای خالص اکسیر می دهد این نوشو حال شب شده بودچراغ روشن بودو چای می خوردندچرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی؟!چه قدر هم تنها !!خیال می کنمدچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی .......دچار یعنی........عاشق!!!!و فکر کن که چه تنهاست ،اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد......و چه فکر نازک غمناکیو غم تبسم پوشیده نگاه گیاه استو غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست !خوشا به حال گیاهان که عاشق نورندو دست منبسط نور روی شانه آنهاستنه وصل ممکن نیستهمیشه فاصله ای هست ............اگر چه منحنی آب بالش خوبی استبرای خواب دل آویز و ترد نیلوفرهمیشه فاصله ای هست ............دچار باید بودوگرنه زمزمه حیرت میان دو حرفحرام خواهد شد !و عشقسفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست..و عشقصدای فاصله هاستصدای فاصله هایی که غرق ابهامند ...نهصدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند !و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر ....همیشه عاشق تنهاست ............و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست ...و او و ثانیه ها می روند آن طرف روزو او و ثانیه ها روی نور می خوابندو او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان رابه آب می بخشند ..و خوب می دانندکه هیچ ماهی هرگزهزار و یک گره رودخانه را نگشود !و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراقدر آب های هدایت روانه می گردندو تا تجلی اعجاب پیش می رانندهوای حرف تو آدم راعبور می دهد از کوچه باغ های حکایاتو در عروق چنین لحنچه خون تازه محزونی!حیاط روشن بودو باد می آمداتاق خلوت پاکی استبرای فکر چه ابعاد ساده ای دارددلم عجیب گرفته استخیال خواب ندارم............</description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/231486/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/231486/</guid>
</item>

<item>
<title>رقص محرمانه یک زیبا </title>
<description>رقص محرمانه یک زیباسادگی سنجاقک کوچکی بودهدیه ای بی سببشبنمکی بر لبان عاشقتوقتی که زیر باران غریبه ای را می خواندیو من آن سوتر ترا دعا می کردمچشمانم چنان مجمر خونبه یادت مانده است .حالا سالها گذشته استدیگر باران آبی نیستو گربه ها همگی شرورند .چرا خیال می کنیهنوز به ستاره چینی در کویر دلخوشم .من ! آن هم من !من بروی چینه ی نازکی راه می رومکه یکسوش دریایی از خون موج می زندو سوی دیگرش دوزخی از آتش استآن چنان عمیق که سرچشمه ی آن پیدا نیست .برای من که اینچنین فقیرمهمین سنجاقک کوچک ثروتی ست و لمس تو چمنگاهیکه از نمین ترانه ای شاداب است .خواب !آن هم بر چشم های مننمی شنوی ؟ !صدای انفجار بزرگی راکه هر لحظه درون سینه امشیطنت می کند گیاهی که در کوهستان رُستچگونه به نرمی دستان تو عادت کند بر می گردد به سایهتنها خنده اش شبیه آفتابگردان خواهد ماند .ترانه بخوان غریبه را بخوانتا ببینم چگونه در آغوشش رها می شوی دعایت می کنمبا چشمانی خونین مجمر .گذر می کنم بی تو در انزوای شهرمدر سیاهی پایتختدر فرار طبرستاندر زخم های جنوبدر بی قراری کردستاندر سوگ ارگ .گذر می کنم بی تو با یادتکه زیبا ترین رقص ها را کنار شعله ای در نم نمک باران نشانم دادی .هدیه ای بی سبب از تودر دستم استببین ! سنجاقکت جان می گیردپرواز می کندکوچک است و زیباافسوس که در این حوالی ستاره چینان مرده اند </description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/197046/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/197046/</guid>
</item>

<item>
<title>تولدمه....</title>
<description>سلام به همه شما دوستان عزیزمامروز تولدمه ۲۰ ساله شدم....</description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/187945/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/187945/</guid>
</item>

<item>
<title>تفاوت عشق و دوست داشتن ...</title>
<description>عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي،دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال .عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد وهرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،دوست داشتن از روح طلوع مي کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد .عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارددوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند.عشق طوفاني ومتلاطم است،دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني &amp;quot;فهميدن و انديشيدن &amp;quot;نيست،دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرودو فهميدن و انديشيدن را از زمين ميکندو باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد.عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.عشق يک فريب بزرگ و قوي است ، دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي،بي انتها و مطلق.عشق در دريا غرق شدن است،دوست داشتن در دريا شنا کردن.عشق بينايي را ميگيرد،دوست داشتن بينايي ميدهد.عشق خشن است و شديد و ناپايدار،دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.عشق همواره با شک آلوده است،دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير.ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم،از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند،دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، که دوست را به دوست مي برد.عشق تملک معشوق است،دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد که همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.در عشق رقيب منفور است،در دوست داشتن است که:&amp;ldquo;هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند&amp;rdquo;که حسد شاخصه ي عشق استعشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيندو همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايدو اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد .دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق استيک ابديت بي مرز است ; که از جنس اين عالم نيست.</description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/139578/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/139578/</guid>
</item>

<item>
<title>فرشته کوچولو</title>
<description>در مطب دكتر به شدت به صدا درآود دكتر گفت ك در را شكستي! بيا تو.. در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود به طرف دكتر دويد: آقاي دكتر! مادرم ! و در حالي كه نفس نفس مي زد ادامه داد: التماس مي كنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است! دكتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ٬ من براي ويزيت به خانه كسي نمي روم. دختر گفت : ولي دكتر من نمي توانم . اگر شما نياييد او مي ميرد. و اشك از چشمانش سرازير شد. دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمايي كرد٬ جايي كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش بدهد. او تمام طول شب را بر بالين زن ماند تا صبح كه علايم بهبود در او ديده شد. زن به سختي چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطركاري كه كرده بود تشكر كرد. دكتر به او گفت : بايد از دخترت تشكر كني. اگر او نبود حتما مي مردي؟ مادر با تعجب گفت: ولي دكتر دختر من سه سال است كه از دنيا رفته و به عكس بالاي تختش اشاره كرد. پاهاي دكتر از ديدن عكس روي ديوار سست شد. اين همان دختر بود!!! فرشته اي كوچك و زيبا!! </description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/110129/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/110129/</guid>
</item>

<item>
<title>کنار هم</title>
<description>پسرک پرید لبه ی جـوی آب و سعـی کــرد تعادلـش را حفـظ کـند و شـروع کرد به راه رفتـن. دختـرک اما لبه ی دیگر جوی آب را انتخاب کرد ; دوست نداشت پشت سر پسر باشد.فکر کرد این جوری همیشــه در کنـار هـم هستند.سرش را که بلـند کرد ، انتهای جوی آب در آن خیابان طـویل درست پیدا نبود اما ، یک چیز کاملا مشخص بود : آنها مـوازی همـدیگر می رفتند ،&amp;nbsp; با فاصـله ی یک جـوی آب از هـم . رســیدنی در کار نبود ; حتی تا قـیامــت !&amp;nbsp;&amp;nbsp; </description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/105128/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/105128/</guid>
</item>

<item>
<title>مجموعه قطعات عاشقانه ۱...</title>
<description>چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديد آن روز که بي تو مرگم را فهميد***شاخه گل رزي که درزمان حيات به کسي مي دهيد ، به مراتب بهتر ازيک دسته گل ارکيده اي است که روي سنگ قبر او مي گذاريد***هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ... ***دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت&amp;nbsp;***چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک ***روز آشناييمون روي تن درخت بيد يار بي وفاي من عكس دوتا دل رو كشيد گفت يكي از اين دلا فداي اون يكي ميشه عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد</description>
<link>http://ghazalebarande.pib.ir/95227/</link>
<guid>http://ghazalebarande.pib.ir/95227/</guid>
</item>

</channel>
</rss>