خواب های رنگی غزال
ممنون که به خوابم اومدی
طفل دل

دوباره طفل دل من بهانه ی تو گرفت

شبانه گریه کنان راه خانه ی تو گرفت

بهر گلی که گذر کرد عطر زلف تو گرفت

ز برگ درختان نشانه ی تو گرفت

لبم نشست به باغ لبت چو پروانه

مکید عطر لب و راه شانه گرفت

بگاه رفتن تو اشک من ز دیده چکید

لبم به نغمه ی غمگین ترانه ی تو گرفت

دمید در شب تنهاییم ستاره ی اشک

دوباره طفل دل من بهانه ی تو گرفت


?غزال | در يكشنبه, شهريور 31, 1387 ساعت 09:50 | پیوند | [ 5 ] نظر | ارسال نظر
کنار هم

پسرک پرید لبه ی جـوی آب و سعـی کــرد تعادلـش را حفـظ کـند و شـروع کرد به راه رفتـن.
دختـرک اما لبه ی دیگر جوی آب را انتخاب کرد ; دوست نداشت پشت سر پسر باشد.فکر کرد این جوری همیشــه در کنـار هـم هستند
.سرش را که بلـند کرد ، انتهای جوی آب در آن خیابان طـویل درست پیدا نبود اما ، یک چیز کاملا مشخص بود : آنها مـوازی همـدیگر می رفتند ،  با فاصـله ی یک جـوی آب از هـم .

رســیدنی در کار نبود ; حتی تا قـیامــت ! 

 


?غزال | در شنبه, شهريور 16, 1387 ساعت 01:00 | پیوند | [ 8 ] نظر | ارسال نظر
مجموعه قطعات عاشقانه ۱...

چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديد آن روز که بي تو مرگم را فهميد

***

شاخه گل رزي که درزمان حيات به کسي مي دهيد ، به مراتب بهتر ازيک دسته گل ارکيده اي است که روي سنگ قبر او مي گذاريد

***

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...

***
دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

 ***

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک

***

روز آشناييمون روي تن درخت بيد
يار بي وفاي من عكس دوتا دل رو كشيد
گفت يكي از اين دلا فداي اون يكي ميشه
عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد


?غزال | در يكشنبه, مرداد 6, 1387 ساعت 07:35 | پیوند | [ 11 ] نظر | ارسال نظر
دلم گرفته....

دلم خیلی گرفته...

کسی نبود باهاش درد دل کنم...

گفتم بیام تو بلاگم بنویسم شاید کسی نخونه اما خودم آروم میشم....

نمیدونم چشه...

اما اگر زیادی بخواد خودش لوس کنه محلش نمیذارم تا باز بشه....

اینم مدل منه دیگه...


?غزال | در شنبه, تير 29, 1387 ساعت 04:44 | پیوند | [ 7 ] نظر | ارسال نظر
بدون...

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را  نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را  كه مي گويدبدون مهربانيهاي بي حدت بدون عشق تو، هيچم

 عزیزم!!!

***

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني .

 عشق نمي پرسه دوستم داري؟

 فقط ميگه: دوستت دارم

***



?غزال | در شنبه, تير 22, 1387 ساعت 08:35 | پیوند | [ 6 ] نظر | ارسال نظر
در طلب ياريم بشتاب...

از بیکران ترین نشانه ها تا نزدیکترین ترانه ها در جستجوی تو بوده ام

و از تک صدای قطرات باران صدای گریه هایت را مشنوم

و به دنبال تنها ترین کلمات در تلاشم

و حال در میان جنگل انبوه غم بی کس و تنها مانده ام

و تنها ترین دوست را تو میبینم ای. . . .

 


?غزال | در جمعه, تير 21, 1387 ساعت 03:24 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
ترم دوم هم تموم...

یک سالی از کنوری که من وارد دانشگاه کردگذشت...

خوب هم گذشت...

امروز ترم دوم هم تموم شد...

آخییییییییییییییش راحت شدم....

چقدر بد بود همه امتحانام پشت سر هم بود...

خدایی خسته شدم...

خوب خسته نباشم...

شما هم که نظر نمیدین بی انصافی میکنید!

خوب اگه خوشتونم نمیاد بازم بگید ناراحت نمیشم...

منتظرم...بیاید پیشم...


?غزال | در سه شنبه, تير 18, 1387 ساعت 07:37 | پیوند | [ 5 ] نظر | ارسال نظر
به چه سازی برقصم؟

وقتیکه گریه کردم گفتن بچه ام...

وقتیکه خندیدم گفتن دیوانه ام...

وقتیکه جدی ام میگن مغرورم...

وقتیکه شوخی کردم گفتن سنگین باش...

وقتیکه حرف زدم گفتن پر حرفم...

وقتیکه ساکت شدم گفتن عاشقم...

***

smilieکشتن منو شما ها بگید به ساز کی برقصم!!!

البته من که کار خودمو میکنم...smilie

منتظرتونمااااااااااااااsmilie

نظر یادتون نره ها!

بای بای

 


?غزال | در چهارشنبه, خرداد 22, 1387 ساعت 12:13 | پیوند | [ 9 ] نظر | ارسال نظر
بيا و به ابديت بپيوند..

شراب را سر می کشی

گلویم جیغ میکشم

تو مست میشوی و من بنفش،از این همه جیغ..

چشمهایت که خمار میشوند،بهار نارنج ها را بو میکنم..تا کمی چشمان من به خماری چشمان تو عادت کنند...

عشق بازی دیریست تکراری شده...

حالا دیروقت است ماه من...

چین دامنم را باز میکنم..

تو آسوده بخواب

تا شاید کمی به ابدیت بپیوندی...



?غزال | در دوشنبه, خرداد 20, 1387 ساعت 05:55 | پیوند | [ 6 ] نظر | ارسال نظر
خدا خدا

پیشانی اگر ز داغ گناهی سیاه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا بردن بهتر از آن است که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا


?غزال | در يكشنبه, خرداد 19, 1387 ساعت 07:54 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
سلام

سلام

به همه دوستای گلم...

خوبین؟

خوش میگذره؟

وای چه تعطیلات خوبی بود به من که خیلی خوش گذشت....

اگه شما هم خاله هاتون میومدن خونتون بهتون خوش میگذشت....

محشر بود....


?غزال | در شنبه, خرداد 18, 1387 ساعت 09:59 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
وای ببين چه عکسای نازی....

سلام

خوبین دوستای گلم...

میخوام چندتا عکس ناز واستون بزارم.... من که دوسشون دارم...

***

***

نظر یادتون نره دوستای گلم....

منتظرمااااااااااا....

بای باییییییی

 

 


?غزال | در يكشنبه, خرداد 12, 1387 ساعت 01:31 | پیوند | [ 3 ] نظر | ارسال نظر
به همين سادگی...

نجوایی از سوی تو...

نگاهی کوتاه از تو...

لبخندی بر لبان زیبایت...

و من به همین سادگی خود را غرق عشق یافت

 


?غزال | در دوشنبه, خرداد 6, 1387 ساعت 02:28 | پیوند | [ 5 ] نظر | ارسال نظر
***

لالا بخواب دنیا خسیسه ...

واسه کمتر کسی خوب مینویسه...

یکی لبهاش همیشه غرق خنده است...

یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه...

 


?غزال | در دوشنبه, خرداد 6, 1387 ساعت 01:35 | پیوند | [ 5 ] نظر | ارسال نظر
مرد کور و خبرنگار مهربون

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کناراو می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او رابرداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!



?غزال | در دوشنبه, ارديبهشت 30, 1387 ساعت 09:21 | پیوند | [ 4 ] نظر | ارسال نظر
پرسپوليس

سلام دوستان عزیزم

 

پرسپولیس

قهرمان لیگ برتر شد...

وای خیلی خوشحالم به همه شما پرسپولیسی های عزیز تبریک میگم....

 

 


?غزال | در شنبه, ارديبهشت 28, 1387 ساعت 01:23 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر
گريه...

گریه شاید زبان ضعف باشد...شاید خیلی کودکانه...شاید بی غرور...

اما هر وقت که گونه هایم خیس میشه...

می فهمم که نه کودکم نه ضعیفم...بلکه

پر از احساسم...


?غزال | در شنبه, ارديبهشت 28, 1387 ساعت 01:08 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر
کار دل

افلاطون میگه:

اگه با دلت کسی را دوست داشتی زیاد جدی نگیر چون کار دل دوست داشتنه...اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه میکنی که اسمش...

عشق...


?غزال | در شنبه, ارديبهشت 28, 1387 ساعت 12:54 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
زيبايی

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی...

به خاطر بیاور که...

زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است...


?غزال | در دوشنبه, ارديبهشت 23, 1387 ساعت 04:50 | پیوند | [ 7 ] نظر | ارسال نظر
بازی زندگی

بازی زندگی همیشه این نیست که دست خوب داشته باشی...

یا تاس خوب بیاری...

اینه که اگر بد آوردی بتونی بازی کنی....


?غزال | در دوشنبه, ارديبهشت 23, 1387 ساعت 07:02 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
زندگی...

زندگی واسه ما آدما مثل یه دفتر میمونه....

برگ اولش را خوش خط مینویسیم!

و دوست داری به آخرش برسه

وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی...

و همش برگه ها رو حروم میکنه...اما آخرش که میرسه

جا کم میاره حسرت میخوره که چرا برگه هاشو حروم کرده...


?غزال | در دوشنبه, ارديبهشت 23, 1387 ساعت 06:11 | پیوند | [ 3 ] نظر | ارسال نظر
همسفر عشق

گفتم که چرا دورتر از خواب و سرابی

گفتم که منم با تو ولیکن تو نقابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

گفتم که عطش میکشدم در تب صحرا

گفتی که مجوی آب و عطش باش سرا پا

گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست

گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست

گفتم که در این راه کو نقطه آغاز؟

گفتی که تویی تو پاسخ این راز


?غزال | در يكشنبه, ارديبهشت 22, 1387 ساعت 01:24 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
داستان شاعر و فرشته

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند...

فرشته پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته...

شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت...

و

فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد تا دهانش مزه عشق گرفت...

خداگفت:

دیگر تمام شد!....دیگر زندگی برای هردوی شما مشکل شد..!!!

زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود،زمین برایش کوچک است..

و

فرشته ای که مزه عشق را بچشد،آسمان برایش تنگ است...

 


?غزال | در يكشنبه, ارديبهشت 22, 1387 ساعت 12:27 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
روز فرشته ها...

سلام دوستان عزیز

روز جهانی فرشته ها مبارک

smilieروز مادر smilie

یادمون باشه قدر مامانای گل و مهربونمون و بدونیم


?غزال | در جمعه, ارديبهشت 20, 1387 ساعت 01:46 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر
قالب جديد غزال

سلام دوستای گلم...

من این چند روزه نتونستم خیلی مطلب بزارم...

خوب دیگه خیر سرم درس دارمsmilie!!!!

راستی...smilie

این قالب به بلاگم میاد یا نه؟؟؟

smilieبگیداااااااااااااااsmilie

۱

۲

۳

....

امیدوارم که نظر یادتون نره....

بای بایsmilie


?غزال | در پنجشنبه, ارديبهشت 19, 1387 ساعت 02:22 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر
سه پرنده

پرنده اولی پرواز را دوست داشت...

پرنده دوم آشیانه را دوست داشت...

پرنده سوم پریدن را دوست داشت...

***

میگویند پرنده اولی پرواز کرد...میگویند به سرزمین خوشبختی رفته!

میگویند پرنده دومی با تمام وجودش عشق ورزید...میگویند هیچ وقت به سرزمین خوشبختی نرسید!!

میگویند پرنده سومی رفت...میگویند برای همیشه پرواز کرد اما به کجا!!!؟

و پرنده سوم؟؟؟


?غزال | در پنجشنبه, ارديبهشت 19, 1387 ساعت 05:57 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
قطره و مرداب

در یک مرداب کوچک قطرهای به قطره  دیگر گفت:

اگر روزی باران مرا به دریا پیوندداد تو هم قول بده من را فراموش نکنی و همراهم بیایی...

روزها سپری شدند...

عاقبت در یک شب بارانی آن قطره به دریا رسید و رفت تا به ماهی ها بپیوندد اما قطره دیگر برای نجات جان مرداب برای همیشه همان جا ماند و همبازی غوکان شد...

 


?غزال | در پنجشنبه, ارديبهشت 19, 1387 ساعت 05:02 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
می خوام خودم بشم...

سلام

یکی که واسم خیلی عزیزه بهم گفته که بلاگم خیلی سیاهو غمگین شده...

راستم میگه خوب....

آخه شماها دلتون میگیره میاید اینجا....

اما اشکال نداره...

شما به دل نگیرید.. باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم چرا یهو این طوری شد بلاگم ...

از این به بعد جبران میکنم...

خوبه...

اما به یه شرط که نظر بدینااااااااااااااااااا....

میخوام بلاگم مثل یه ماه قبل باشه که کسی دلش نگیره

از دوست گلم ممنونم که بهم یاداوری کرد که بلاگم خیلی غمگینه...

جبران میکنم....

بای بایییییییییی


?غزال | در يكشنبه, ارديبهشت 15, 1387 ساعت 12:31 | پیوند | [ 10 ] نظر | ارسال نظر
...

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم

سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم

به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم

گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم

***

به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی

هرجا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تورو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

***

من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمیموندم

واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه اینه که میدیدم

داری آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم

***

دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی

از دلم نیمیری عمرم نفسامیییی که هنوز

تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

***

تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن

خاطراتم نگه دار اما دستامو رها کن

دست تو اوله عشقه بسپارش به اولین عشق

عشقی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه میکرد

گریه میکرد

گریه میکرد

گریه میکرد

من عاشق این آهنگم

انگار همه حرفای دل آدم توی این آهنگه...

دوستای گلم نظر یادتون نره

 


?غزال | در پنجشنبه, ارديبهشت 12, 1387 ساعت 07:02 | پیوند | [ 6 ] نظر | ارسال نظر
اگه يه روزی احساس کردی...

اگه یه روز احساس کردی میخوای گریه کنی

منو صدا کن

به تو قول نمیدم که تو رو بخندونم

اما میتونم باهات گریه کنم

اگه یه روز خستگی تو رو وادار به گریز کرد

نترس که منو صدا کنی

قول نمیدم که ازت نخوام این کارو نکنی

اما میتونم با تو راهی بشم

اگه روزی حوصله گوش کردن به حرف کسی رو نداشتی

منو صدا کن قول میدم که ساکت باشم

...

اما اگه یه روز باهام تماس گرفتی و جوابی نیومد

زود بیا که منو ببینی

شاید به تو احتیاج مهتاج باشم


?غزال | در چهارشنبه, ارديبهشت 11, 1387 ساعت 10:21 | پیوند | [ 2 ] نظر | ارسال نظر


منبع کدهای وبلاگ

دريافت كد در بهاربيست

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس